سرمو نزدیکتر کردم بهش بغضم ترکید بدون هیچ حرفی زدم زیر گریه ....صدای هق هقم نزاشت بفهمم اونم داره گریه میکنه اشکامو که پاک کردم با همون صدای پر از بغض گفتم :تو چرا گریه میکنی ؟
محکم بغلم کرد و منو بوسید گفت :تحمل دیدن اشکاتو ندارم .
جا خوردم واقعا راست میگفت ؟؟؟ یعنی منو دوست داره ؟همون طور که سرش پایین بود گفت :با چشای درشتت خیره نشو به من الان که کل صورتت شده چشم هیچ وقت گردشون نکن میشی دو تا چشم که یه ادم بهش چسبیده .
خندم گرفت .خیلی سریع یه بوسه ازم گرفت و گفت این طوری خوب شد با خنده معلوم نمیشه کلت اندازه بیست و پنج تومنی
با صدای بلند گفتم :یعنی چی ؟مسخرم میکنی ؟
بلند بلند خندید -نه عزیزم این یه تعریف اخه کلت کوچولو
-مث تو خوبه کله گنده داری ؟
رومو برگردوندم دیدم باچشاش زل زده بهم .چشامو بستم و خوابم برد صبح که بیدار شدم رفته بود .
فکر نمیکردم عواقب بیکاری بابای من ربطی به کسی داشته باشه .تو خونه نشسته بودیم صدای در اومد زندایی مهدی بود چند تا کوچه بالاتر از ما زندگی میکردند یکن صورتش بر افروخته بود .مقداری پول دستش بودکه گرفته بود سمت من
-زندایی چرا دم در .بفرمایید تو .
-نه سمیه جان .همین جا خوب .مامانت خونس ؟
-بله خب بفرمایید تو
صدای مامانم از پشت سرم اومد :بله جانم بفرمایید
-سلام معصومه خانم اومدم پول لباسارو بدم (مامان من خیاط و براشون لباس دوخته بود )
بعدش با عصبانیت گفت :خواهر شوهرم زنگ زده که بابای سمیه بیکار الان به این پول احتیاج دارن چرا پولشونو نمیری بدی ,من که نخواستم پولتونو بخورم .مامانم وسط حرفش پرید و گفت :این چه حرفیه زندایی ,ما به این پول احتیاج نداریم بیکاری شوهرمم ربطی به این موضوع نداره .
-نمیدونم دیگه گفتم شاید بخوای جهاز بخری لازم داشته باشی
پولو گذاشت رو جا کفشی و خداحافظی کردو رفت .پولو برداشتم بیست هزار تومن بود .ان قد عصبانی بودم که حد و اندازه نداشت ,رفتارش و حرفاش واقعا زشت بود ,یعنی الان با این بیست هزار تومن جهزیه من تکمیل میشه ؟
پولو اوردم گذاشتم رو اپن و با عصبانیت رفتم تو اتاقم .لبامو گاز میگرفتم وزیر لبم به مهدی بد و بیراه میگفتم .-پسر فضول حالا خوب بعش گفتم کسی نفهمه بعدشم این چه رفتاری بود اخه زنداییش کرد من نمیفهمم به خدا .این رفتار زنداییش منو شکوند .....
دل نوشته های تنهایی...ما را در سایت دل نوشته های تنهایی دنبال میکنید
برچسب: سنگ زیرین آسیاب,سنگ زیرین آسیاب شدیم,سنگ زیرین آسیاب باشد, نویسنده: بازدید: 8